خرید بک لینک
شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت: 12:21 توسط:fatima
امروز شنبه است تو هنوز به اینجا سر نزدی
انگار اونروز به چیزی که خواستی رسیدی دیگه باز من فراموش میشم تا یه مدت
هیچوقت جرات زنگ زدن یا پیام دادن بهت رو ندارم
اما تو که میتونی اینکارو کنی

[ ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ ] [ ۱۱:۲۶ ق.ظ ] [ یاسر ]

[ ]

برچسب: نویسنده: هستی کوشکی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:46

نمیدونم چمه... امشب چه مرگمه... نمیفهمم مشکل از منه واقعا یا حق با اونه... من زیادی دلتنگ میشم یا حق با اونه که دوست داره دیدارمون سهمیه ای باشد یعنی مثلا ماهی یکبار.... نمیدونم دارم بی انصافی میکنم بازم یا حق دارم... از روز اول آشناییمون که تازگیا وارد سال ششمش شدیم انتظار داشتم به محض اینکه یک

برچسب: نویسنده: هستی کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:51

توسط:سامان فتاحي سلام...ممنون كه لطف كردين و جواب درخواستمو دادين.نميدونم چي بگم!!چندين بار داستانتونو خوندم.ولي قبول كنين كه وقتي آدم توي شرايط سخت قرار ميگيره دوتايي بهتر ميتونه اين راهو طي كنه تا يك تنه.مشكل ما آدما اينه كه فك ميكنيم طرف مقابلمون داره در قبال ما اذيت ميشه و كاري ميكنيم كه از ما

برچسب: نویسنده: هستی کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:51

توسط:fatima
اما وقتی به من گفتن میمیرم نمیتونستم عشقم روکنارم نگه دارم زندگیش خراب میشد الان که خوبم شاید اشتباه کرده باشم اما وقتی یه دختر توی زندگیشه که همسرشه اسمش توی شناسنامه عشق منه هیچ راهی ولسه ادامه نمیمونه

[ ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ ] [ ۱:۵ ب.ظ ] [ یاسر ]

[ ]

برچسب: نویسنده: هستی کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:51

صفحه بندی